کلبه تنهایی من
دل نوشته های یه دختر تنها
سلام دوستای گلم عیدتون مبارک نماز و روزه هاتون قبول امروز میتونه یه شروع جدید برای خیلی از کارهای خوب باشه و یه پایان برای کارهای بد نمیدونم کار من درسته یا غلط ولی میخوام درهای این وبلاگ رو تخته کنم با اجازتون از این که دوستای زیادی رو از دست میدم خیلی ناراحتم ولی دیگه حوصله ی نوشتن حرفایی که هیچکدوم از نزدیکانم قبولشون ندارن رو ندارم امیدوارم همه به خواسته ی دلشون برسن از جمله خودم همیشه دوستتون دارم خداحافظ همسرم با صدای بلند گفت: “تا کی میخوای سرتو توی اون روزنامه فروکنی؟ میشه بیای و به دختر جونت بگی غذاشو بخوره؟” روزنامه را به کناری انداختم و بسوی آنها رفتم. تنها دخترم آوا بنظر وحشت زده می آمد؛ اشک در چشمهایش پر شده بود. ظرفی پر از شیر برنج در مقابلش قرار داشت. آوا دختری زیبا و برای سن خود بسیار باهوش بود. گلویم رو صاف کردم و ظرف را برداشتم و گفتم: “چرا چند تا قاشق گنده نمی خوری؟ فقط بخاطر بابا عزیزم.” آوا کمی نرمش نشان داد و با پشت دست اشکهایش را پاک کرد و گفت: “باشه بابا، می خورم، نه فقط چند قاشق، همه شو می خوردم. ولی شما باید..” مکث کرد. ”بابا، اگر من تمام این شیربرنج رو بخورم، هرچی خواستم بهم میدی؟” دست کوچک دخترم را که به طرف من دراز شده بود گرفتم و گفتم: “قول میدم.” بعد باهاش دست دادم و تعهد کردم. ناگهان مضطرب شدم. گفتم: “آوا، عزیزم، نباید برای خریدن کامپیوتر یا یک چیز گران قیمت اصرار کنی. بابا از اینجور پولها نداره. باشه؟” وقتی غذا تمام شد آوا نزد من آمد. انتظار در چشمانش موج میزد. همه ما به او توجه کرده بودیم. آوا گفت: “من می خوام سرمو تیغ بندازم. همین یکشنبه.” تقاضای او همین بود. همسرم جیغ زد و گفت: “وحشتناکه. یک دختر بچه سرشو تیغ بندازه؟ غیرممکنه.” و مادرم گفت: “فرهنگ ما با این برنامه های تلویزیونی داره کاملاً نابود میشه.” گفتم: “آوا، عزیزم، چرا یک چیز دیگه نمی خوای؟ ما از دیدن سر تیغ خورده تو غمگین می شیم. خواهش می کنم، عزیزم، چرا سعی نمی کنی احساس ما رو بفهمی؟” سعی کردم از او خواهش کنم. آوا گفت: “بابا، دیدی که خوردن اون شیربرنج چقدر برای من سخت بود؟” آوا اشک می ریخت. “شما به من قول دادی تا هرچی می خوام بهم بدی. حالا می خوای بزنی زیر قولت؟” حالا نوبت من بود تا خودم رو نشون بدم. گفتم: مرده و قولش. مادر و همسرم با هم فریاد زدن: “مگه دیوانه شدی؟” آوا، آرزوی تو برآورده میشه. آوا با سر تراشیده شده صورتی گرد و چشمهای درشت زیبائی پیدا کرده بود. صبح روز دوشنبه آوا رو به مدرسه بردم. دیدن دختر من با موی تراشیده در میون بقیه شاگردها تماشائی بود. آوا بسوی من برگشت و برایم دست تکان داد. من هم دستی تکان دادم و لبخند زدم. در همین لحظه پسری از یک اتومبیل بیرون آمد و با صدای بلند آوا را صدا کرد و گفت: “آوا، صبر کن تا من بیام.” چیزی که باعث حیرت من شد دیدن سر بدون موی آن پسر بود. با خودم فکر کردم، پس موضوع اینه.. فرشته کوچولوی من، تو به من درسی دادی که فهمیدم عشق واقعی یعنی چی؟ گویند کریم است و گنه می بخشد گیرم که ببخشد زخجالت چه کنم . . . ؟ دور شمع پیکرت، گردیده ام خاکسترت ای به قربان تو و این رنگ زرد پیکرت از نفس های بلندت میل رفتن می چکد حق بده امشب بمیرم در کنار بسترت تا نگیرد خون تازه گوشه ی تابوت را مهلتی تا که ببندم دستمالی برسرت حیف شد، از آنهمه دلواپسی کودکان کاسه های شیرمانده روی دست دخترت کاش می مردم نمی دیدم به خاک افتاده است هیبت طوفانی دلدل سوار خیبرت خلوت شبهای سوت و کور نخلستان شکست با صدای واعلی و وای حیدرحیدرت شهر کوفه تا نگیرد انتقام بدر را دست خود را بر نمی دارد پدر جان از سرت با شمایی که امیر کوفه اید اینگونه کرد الامان از کاروان دختر بی معجرت می روی اما برای صد هزاران سال بعد میل احسان می نماید غیرت انگشترت یکی از زیباترین لحظاتی که هر انسانی حق داره تو زندگیش تجربه کنه، لحظه بیدار شدن از خواب با شنیدن صدای کسیه که از ته قلبش دوستش داره! گر جفای روزگار تکه کند قلب مرا روی هر تکه نویسم اسم زیبای تو را تقدیم به او که به رسم جاده دور است ولی به رسم دل با او هیچ فاصله ای نیست ندیدنت با عث نمی شود که حتی دمی از یادت غافل شوم . یا به سایه ی دیگری که در نظرم همیشه مبهم می آید. فکر کنم،مثل آن نیمه شب های سردی که با یاد تو آرام می شوم و به یاد می آورم که می گویی که اگر هنوز زنده ایم به خاطر ان است که بدان جا که باید نرسیده ایم، نمی دانم شاید این همان جمله ایی بوده که من همیشه در گوشش زمزمه می کردم و حالا برای ارامش من تو این را می گویی در حالی که خودت نیستی حلول ماه رمضان که تجلی گاه شکفتن غنچه های قرآن در باغ دلهاست ، بر مؤمنان خداجو و خداجویان مؤمن مبارک. ***
با حلول ماه رمضان ، شیرینی سحرهای مناجات رنگ میگیرد و محبّت و قرب در دلهای خشکیده بشر جوانه میزند.
ماه رمضان، ماه رهایی از فرش و پیوند با عرش است که میتوان در فضای ملکوتی آن تکثیرشد به "نورعلی نور " رسید.
رمضان ، فصل وصال عاشق به معشوق است.
در فصل نورانی رمضان میشود به کانون روشنی از نور رسید و در لابه لای گلهای توحید و در خانه همیشه روشن خورشید ، خداوند را بیش از پیش احساس کرد.
کتاب رمضان ، دستاورد نقره ای روح انسان است که در پرتو تلاش و مجاهدت های نفس از سحر های " ابو حمزه " تا شبهای " افتتاح " سپیده باران میشویم. به نام خالق زیبایی ها سلام دوستای خوشگلم حالتون خوبه ؟؟؟ بهتون قول داده بودم که در مورد دو ماه غیبتم بهتون توضیح بدم یکی از کارهایی که توی این دو ماه غیبتم انجام دادم رفتن به کلاس نقاشی بود و عکسی که براتون گذاشتم اولین کار رنگ روغنی حساب میشه که انجام دادم امیدوارم خوب شده باشه خودم که خیلی دوسش دارم چون از تمام لحظه هایی که برای کشیدن این تابلو وقت گذاشتم خاطره های خیلی خوب دارم خوشحال میشم که در مورد این کار نظر بدید مثل همیشه خیلی دوستتون دارم تا آپ بعدی خدانگهدار ضیافت امشب غـروبـا میون هــفته بر سـر قـبر یه عاشـق یـه جوون مـیاد مـیزاره گـلای سـرخ شـقایـق بی صـدا میشکنه بغضش روی سـنـگ قبـر دلدار اشک میریزه از دو چـشـمش مثل بارون وقت دیدار
زیر لب با گـریه مـیگه : مـهـربونم بی وفایـی رفتی و نیـسـتی بدونی چـه جـگر سـوزه جـدایی آخه من تو رو می خواستم اون نجـیـب خوب و پاک اون صـدای مهـربون ، نه سـکــوت ســرد خــاک تویی که نگاه پاکت مـرهـم زخـم دلــــم بـود دیدنـت حـتی یه لـحــظه راه حـل مشکـلـم بود تو که ریـشه کردی بـا من، توی خـاک بی قراری تو که گفتی با جـدایی هـیـچ مـیونه ای نداری پس چـرا تنهام گذاشـتی توی این فـصل ســیاهی تو عـزیـزترینی اما یه رفیـق نــیـمه راهــی داغ رفتنـت عـزیـزم خط کـشـیـد رو بـودن مـن رفتی و دیگـه چـه فایده ناله و ضـجـّه و شیـون تو سـفر کردی به خـورشـید ،رفتی اونور دقایق منـو جا گذاشتی اینجا با دلی خـســته و عاشـق نمـیـخـوام بی تو بمـونم ، بی تـو زندگی حرومــه تو که پیش من نبـاشـی ، هـمـه چـی برام تمـومه عاشـق خـسـته و تنها سـر گـذاشـت رو خاک نمناک گفت جگر گـوشـه ی عـشـقو دادمـش دسـت توای خاک نزاری تنها بمونـه ، هــمـدم چـشـم سـیـاش باش شونه کن موهاشو آروم ، شـبا قصـه گو بـراش باش و غـروب با اون غـرورش نتونسـت دووم بـیـــاره پاکشـیـداز آسـمـون و جاشـو داد به یـک سـتاره اون جــوون داغ دیـده با دلـی شـکـسـته از غـم بوسـه زد رو خـاک یار و دور شد آهسـته و کم کم ولی چند قدم که دور شد دوباره گـریه رو سـر داد روشــــو بــر گــردونـــد و داد زد بـه خـدا نـمــیـری از یاد تو که بودی دلم لبریز عشق بود تو که بودی همه جا عطر و بوی مهربانی داشت تو که بودی آسمان چشمهايم پر ستاره بود تو که بودی تمام چشمهايم عاشق هم بودند تو که بودی همه چيز فرق می کرد آری...اما حالا ديگر چشمهايم هم غريبی می کنند گوشهايم تاب شنيدن صدايی جز به دنبال رد پای تو را ندارند و حالا بايد در انتظار دستهای شفا بخش تو باشم و هميشه چشم به راه آمدنت هستم عشـــــــــــــــــــــــــــق من عاشقم باش شـب بــه کـــاخ مـــرتــضـى ماهى پدیدار آمده ماهى که پیش نور وى خورشید و مه تار آمده ماهـــى کــه بــر حســن صـــدهـا خریدار آمده اى طـــالــب دیـــدار مــه هنـــگام دیـدار آمده فــلاکیـــانـــش سر بـه سر حیران رخسار آمده اکو نور بخش عالم و، هـــم نـــور الانــوار آمده چه عباس آن کـه در حشمــت امیر راستین آمد چــه عبــاس آن کـه از همّت پناه مسلمین آمد چه عباس آن که از اصل و نسب از دوره هاشم چــو جــان مـرتضى و حُسن خیرالمرسلین آمد خوشم از آن که در دامت اسیرم به تیرم گر زنی منت پذیرم خوشا روزی که با چشمی اشاره به اوج بیکرانه پر بگیرم بهارا ! فصل رویش میرسد ،آه من از بی برگ و باری سر به زیرمت گریزم نیست از مهر تو هرگز که با عشق تو داده دایه شیرم چنان سوزم ز هجرانت که هر شب به کیوان می رسد بانگ نفرینم دعا کن تا برای تو بمانم دعا کن تا برای تو بمیرم ببار ای ابر رحمت گاه گاهی که تا گل ها بروید از ضمیرم بر آنم تا کنم جان را فدایت اگر مهلت دهد این چرخ پیرم سلام دوستای خوبم دو ماهی میشه که به وبلاگم سر نزدم و امروز بعد از دوماه میتونم دوباره بیام توی کلبه تنهاییم امیدوارم بتونم سر فرصت به همه ی نظراتون جواب بدم خیلی حرفا برای گفتن دارم که به موقعش میگم فعلا خداحافظ نيا باران، زمين جاي قشنگي نيست، من از جنس زمينم خوب مي دانم، كه اينجا جمعه بازار است و ديدم عشق را در بسته هاي زرد كوچك نسيه ميدادند، در اينجا قدر مردم را به جو اندازه ميگيرند، نيا باران پشيمان ميشوي از آمدن! برگرد قطار می رود تو می روی تمام ایستگاه می رود و من چقدر ساده ام که سالهای سال در انتظار تو کنار این قطار رفته ایستاده ام و همچنان به نرده های ایستگاه رفته تکیه داده ام! دکتر قیصر امین پور شبي در شب ترين شبها، تو ماهم مي شوي آيا؟ تو تسليم تماشاي نگاهم مي شوي آيا؟ شبيه يك پرنده، خيس از باران كه مي آيم؟ تو با دستان پر مهرت، پناهم مي شوي آيا؟ پس از طي كردن فرسنگها راهي كه مي داني كنار خستگيها، تكيه گاهم مي شوي آيا؟ شناكردن ميان خاك را بد من بلد هستم تو اقيانوس موج آماج را هم مي شوي آيا؟ نگاه ناشيانه من به هستي داشتم عمري تو تصحيح تمام اشتباهاتم مي شوي آيا ؟ ا گر بي روز و بي تقويم ماندم من به و صل فصلهايت، سال و ماهم مي شوي آيا؟ براي دوستم داري گواهت بوده ام عمري براي دوستت دارم گواهم مي شوي آيا؟ شب افسانه اي با تو طلوع تازه اي دارد تو در صبح اساطيري پگا هم مي شوي آيا؟ صبور و ساده اي اما ،عميق و ژرف،عشق من براي حرف نجوا، نعره چاهم مي شوي آيا؟ پس از صد سال ا گر بد ترجمه كردي نگاهم را به پاس اشكهايم عذر خواهم مي شوي آيا؟ تو شيرين تر از آن هستي كه شادابيت كم گردد و از خود تلخ مي پرسم تباهم مي شوي آيا؟!!!
“نه بابا. من هیچ چیز گران قیمتی نمی خوام.” و با حالتی دردناک تمام شیربرنج رو فرو داد.
در سکوت از دست همسرم و مادرم که بچه رو وادار به خوردن چیزی که دوست نداشت کرده بودن، عصبانی بودم.
خانمی که از آن اتومبیل بیرون آمده بود بدون آنکه خودش رو معرفی کنه گفت: “دختر شما، آوا، واقعاً فوق العاده ست” و ادامه داد: “پسری که داره با دختر شما میره پسر منه. اون سرطان خون داره.” زن مکث کرد تا صدای هق هق خودش رو خفه کنه. “در تمام ماه گذشته هریش نتونست به مدرسه بیاد. بر اثر عوارض جانبی شیمی درمانی تمام موهاشو از دست داده. نمی خواست به مدرسه برگرده. آخه می ترسید هم کلاسی هاش بدون اینکه قصدی داشته باشن مسخره ش کنن. آوا هفته پیش اون رو دید و بهش قول داد که ترتیب مسئله اذیت کردن بچه ها رو بده. اما، حتی فکرشو هم نمی کردم که اون موهای زیباشو فدای پسر من کنه. آقا، شما و همسرتون از بنده های محبوب خداوند هستین که دختری با چنین روح بزرگی دارین.”
سر جام خشک شده بودم.. گریهم گرفت!
خوشبخت ترین مردم در روی این کره خاکی کسانی نیستن که اونجور که می خوان زندگی می کنن؛ بلکه کسانی هستن که خواسته های خودشون رو بخاطر کسانی که دوستشون دارن تغییر میدن.










شب است و شراب و عشق
و من
که راوی بی تابی توام
و تو
که جاری در گمشدگی منی
من از تو میمیرم و تو از من





![]()
![]()
به نام دوست ![]()
![]()
![]()
از نظراتی که توی این مدت برام گذاشتید خیلی ممنونم ![]()
خیلی دوستتون دارم ![]()
![]()


| Design By : Mihantheme |














